محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1222

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بغداد را به حصار گرفتند . و منجنيقها بساختند و حرب كردند [ 343 b ] و از اندرون نيز منجنيقها بساختند و حرب كردند هر روز بامداد و شبانگاه . و لشكرگاه هرثمه به نهروان بود بر دو فرسنگ از دروازهء بغداد . و هر روزى به حرب آمدى و شبانگاه باز به لشكرگاه شدى . و لشكرگاه طاهر جايى بود كه آن را بستان باب الانبار گويند سوى بصره ، و بر يك فرسنگ از شهر هر روز حرب همى كردند و طعام از شهر باز داشتند . و گرداگرد شهر هر روزى پاره اى ويران كردندى . و روزگارى بر اين برآمد ، و مردمان آن محلت به شهر اندر همى آمدند و گروهى به لشكرگاه طاهر و هرثمه به زنهار همى شدند . و هر كه به زنهار طاهر شدى او را گرامى كردى . و هر كه نشدى ضياعش ويران كردى ، تا بغداد ويران كرد و شهر و روستا . و مهتران لشكر نيز يگان و دوگان به زنهار مىآمدند . و هر روزى بامداد و شبانگاه حرب كردندى و بسيار مردم بغداد كشته شد و بعضى به زينهار مىآمدند . و زندان بشكستند و مردم بغداد و غوغاى زندانيان بيرون آوردند و گفتند با ما حرب كنيد . و غوغاى عامه برخاست . هر كسى هر چه خواست همى كردند و آب به ميان شهر همى داشتند . و محمّد كوشك شارستان به حصار گرفت و نه امر بود او را و نه نهى ، و نه كسى از او بترسيدى و نه كس فرمان او كردى . و مردمان مصلح و پارسا و عالمان و بازاريان همه پنهان شدند . و غوغاى دزدان و مقامران و طرّاران و رنود و اوباش غلبه كردند و شهر بگرفتند . و با محمّد چيزى نماند كه سپاه را بدادى . و خود به شهر اندر خيانت و دزدى مىكردند . و به هر محلَّتى هر كسى آنچه خواستى مىكردى . و مردم پارسا را پاى بر مىكشيدند و مىزدند و خواسته مىستدند . و هر كه را مىخواستند مىكشتند . پس نخست محمّد بن عيسى بن ماهان صاحب شرط محمّد بود ، به زنهار طاهر آمد . و محمّد را تدبير او كردى و دروازه ها او نگاه داشتى . و چون او برفت كسرى تمام درآمد و محمّد از آن ضعيف شد و از كار خويش نوميد گشت ، و كار به عيّاران و غوغاى شهر به محلَّتها افتاد . و طاهر پنداشت كه كار بود و اكنون حصار بدهند . و صاحب شرط خويش را يوسف بن يعقوب البادغيسى را آن روز به حرب فرستاد به در شهر به محلَّتى كه